حبيب الله الهاشمي الخوئي

148

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

ووقتى كه غالب گردد وتمرّد نمايد رعيّت بر پادشاه خود ، يا ظلم وتعدّى كند پادشاه بر رعيّت خود مختلف مىشود در آن وقت سخنان ، وآشكار گردد علامتهاى ظلم وستم ، وبسيار گردد دغل ومفاسد در دين ، وترك شود جادّهء سنن شرعيّه ، پس عمل كرده مىشود بخواهشات نفسانيّه ، ومعطَّل گردد احكام شرعيّهء نبويّه ، وبسيار شود ناخوشيهاى نفسها ، پس استيحاش نمىشود يعنى مردم وحشت نمىكنند از بزرگ حقّى كه تعطيل افتد ، ونه از بزرگ باطلى كه آورده شود ، پس در آن وقت ذليل وخار گردند نيكوكاران ، وعزيز گردد بدكرداران ، وبزرگ مىشود مظالم خدا بر ذمّهء بندگان . پس بر شما باد نصيحت كردن يكديگر را در آن حقّ واجب ومعاونت خوب همديگر بالاى آن پس نيست احدى واگر چه شديد باشد در تحصيل رضاى خدا عرض أو ، ودراز باشد در عمل سعى وتلاش أو كه برسد حقيقت آن چيزى را كه خداى تعالى أهل وسزاوار اوست از أطاعت وعبادت ، وليكن از حقوق واجبهء خدا بر بندگان نصيحت كردنست بمقدار طاقت ايشان واعانت كردن يكديگر است برپا داشتن حق وعدل در ميان خودشان . ونيست مردى واگر چه بزرگ شود در حق گذارى مرتبهء أو ومقدّم باشد در ديندارى فضيلت أو بالاتر از اين كه أعانت كرده شود بر چيزى كه بار كرده است خدا بر أو از حقّ خود ، يعنى البتة محتاج است بمعين . ونيست مردى اگر چه كوچك شمرده باشد أو را نفسها وحقير ديده باشد أو را چشمها پست تر از اين كه أعانت كند بر آن حقّ يا أعانت كرده شود بر آن الفصل الثاني قال السيّد رضي اللَّه عنه : فأجابه عليه السّلام رجل من أصحابه بكلام طويل يكثر فيه الثّناء عليه ويذكر سمعه وطاعته له عليه السّلام .